ادبی - آرمانهای انقلابی یک ملت

 

وظيفه ي ما در انتخابات اولا شركت در انتخابات و وظيفه ي دوم ما انتخاب اصلح (رئيسي وگرنه قاليباف ) است.
آرمانهای انقلابی یک ملت
آرمانهای انقلابی یک ملت

سالهای انتظار

مهدی جان

سالهاست آمدنت را به انتظار می نشینم

و سالهاست که دیدگان منتظرم به طلوع روشن تو خیره مانده است

با حس غریب حضورت در نبودنت ، انس گرفته ام

ای همدم لحظه های تنهایی ام ، این اشک فراق توست که پهنای صورتم را برای خیر مقدم تو ، فرش می کند

مهدی جان

صبح های غیبتت ، غروب ندبه های دلتنگیست

و کمیل سجاده های ارادتم را به نجوای توسل نامت دخیل می بندم

و شمارگان نفسهایم دانه های تسبیح انتظار را به پای ظهورت بی قرار می سازد

بیا که رویای رؤیت رویت ، تلاطم شب های بیداری من است

ای آقای من ، مهدی جان

بیا که آمدنت را انتظار ، کافی نیست.

سلا متی و تعجیل در فرج مهدی فاطمه (عج)صلوات

نظرات()    link     شنبه ۱۳٩٤/۳/۳٠ - انقلابی

چهار جواب تکان دهنده

ابولحسن خرقانی: جواب 4 نفر مرا سخت تکان داد!

اول : مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد! او گفت : ای شیخ ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد !

دوم : مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده های گل آلود میرفت. به او گفتم : قدم ثابت بردار تا نلغزی! گفت : من بلغزم باکی نیست... بهوش باش تو نلغزی شیخ ! که جماعتی از پی تو خواهند لغزید.

سوم : کودکی دیدم که چراغی در دست داشت. گفتم : این روشنایی را از کجا آورده ای؟! کودک چراغ را فوت کرد و آنرا خاموش ساخت و گفت : تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت ؟

چهارم : زنی بسیار زیبا که در حال خشم از شوهرش شکایت میکرد ! گفتم : اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن ! گفت : من که غرق خواهش دنیا هستم ؛ چنان از خود بی خود شده ام که از خود خبرم نیست ؛ تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری ؟!!!

نکته اخلاقی: نگاه نکنید چه کسی سخن می گوید، ببینید چه می گوید.

نظرات()    link     یکشنبه ۱۳٩٤/٢/٢٠ - انقلابی

خر من از کرگی دم نداشت

مردی خری دیدکه درگل گیرکرده بود و صاحب خر ازبیرون کشیدن آن خسته شده بود. برای کمک کردن دُم خر راگرفت، وَ زور زد، دُم خر از جای کنده شد. 



بقيه در ادامه مطلب

نظرات()    link     دوشنبه ۱۳٩٤/٢/٢۱ - انقلابی

تمثیلی از حجاب

دختری یک تبلت خریده بود.
پدرش وقتی تبلت را دید پرسید وقتی آنرا خریدی اولین کاری که کردی چی بود؟دختر گفت: روی صفحه اش را با برچسب ضدخش پوشاندم و یک کاور هم برای جلدش خریدم .
پدر: کسی مجبورت کرد اینکار را بکنی؟ دختر: نه! .
پدر: به نظرت با این کارت به شرکت سازنده اش توهین شد؟ دختر: نه پدر، اتفاقا خود شرکت توصیه میکند که از کاور استفاده کنیم.
پدر: چون تبلت زشت و بی ارزشی بود اینکار را کردی؟ دختر: اتفاقا چون دلم نمیخواهد ضربه ای بهش بخوره و از قیمت بیفته این کار را کردم.
پدر: کاور که کشیدی زشت شد؟ دختر: به نظرم زشت نشد؛ ولی اگه زشت هم میشد، به حفاظتی که از تبلتم میکنه می ارزه.
پدر نگاه با محبتی به چهره دخترش انداخت و فقط گفت: حجاب هم همین است. از تو محافظت می کند.

نظرات()    link     جمعه ۱۳٩۳/۱۱/۱٧ - انقلابی

یک داستان آموزنده

دو رفیق میرن به روستا، یکی شروع می کنه به خریدن الاغ روستاییان به قیمت صد تومان ...



بقيه در ادامه مطلب

نظرات()    link     یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢۸ - انقلابی

۱۰ جمله زیبا از استاد الهی قمشه ای

الهی قمشه ای
1-قرار نیست در کاری عالی باشید تا آن را شروع کنید قرار است آن را شروع کنید تا در آن کار عالی شوید...
۲-اعتماد ساختنش سالها طول میکشد ، تخریبش چند ثانیه و ترمیمش تا ابد...
۳- ایستادگی کن تا روشن بمانی ؛شمع های افتاده خاموش می شوند...
۴- دوست بدار کسی را که دوستت دارد حتی اگر غلام درگاهت باشد؛دوست مدار کسی را که دوستت ندارد حتی اگر سلطان قلبت باشد...
۵- هیچ کدام از ما با “ای کاش”، به جایی نرسیده‌ایم...
۶- “زمان” وفاداریه آدما رو ثابت میکنه نه “زبان” ...
۷- همیشه یادمون باشه که نگفته هارو میتونیم بگیم اما گفته هارو نمیتونیم پس بگیریم …
۸- خودبینی، دیدن خود نیست،خودبینی، ندیدن دیگران است...
۹- هیچ آرایشی شخصیت زشت را نمی پوشاند !
۱۰- آدمـها را به انــدازه لــیاقــت آنها دوست بدار و به انــدازه ظــرفــیت آنها ابراز کــن...

نظرات()    link     پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢٥ - انقلابی

حکایت پادشاه و سه وزیر

شاه و وزیر

در یکی از روزها، پادشاه سه وزیرش را فراخواند و از آنها درخواست کرد کار عجیبی انجام دهند...



بقيه در ادامه مطلب

نظرات()    link     سه‌شنبه ۱۳٩۳/٢/٢ - انقلابی

شتر در خواب بیند پنبه دانه

یلدایتان حسینی

 

 اوباما رو میگم. تمام گزینه ها روی میز است. ولی اگر می توانستی حاضر بودی بارها خودفروشی کنی تا خفت و خواری ما رو ببینی ...



بقيه در ادامه مطلب

نظرات()    link     شنبه ۱۳٩٢/٩/۳٠ - انقلابی

این درگه ما درگه نومیدی نیست / صد بار اگر توبه شکستی باز آ

از بزرگی پرسیدند: در چه حالی گفت روزی خدا می خورم و فرمان شیطان می برم. این هم از شرح حال ما ...



بقيه در ادامه مطلب

نظرات()    link     سه‌شنبه ۱۳٩٢/٩/۱٩ - انقلابی

مجادله بهلول و ابوحنیفه

روزى بهلول از در خانه ابوحنیفه مى گذشت . شنید با شاگردان خود مى گوید: امام صادق علیه السلام سه مطلب مى گوید که من آنرا نمى پسندم .
اول آنکه شیطان به آتش دوزخ عذاب خواهد شد، در حالى که خداوند شیطان را از آتش آفرید. چگونه ممکن است آتش بوسیله آتش بسوزد و عذاب شود.
دوم اینکه خدا را نمى توان دید. چگونه ممکن است چیزى موجود باشد و دیده نشود.
سوم : انسان فاعل فعل خویش است و حال آنکه نصوص بر خلاف آنست .

هنگامى که بهلول این سخنان را شنید، کلوخى برداشت و به سوى او پرتاب کرد.
شاگردانش بهلول را گرفتند و نزد خلیفه بردند.
بهلول گفت : از من چه شکایتى دارى ؟ من که کارى انجام نداده ام .
گفت : تو کلوخى بر پیشانى من زدى و سر مرا به درد آوردى .
بهلول : درد کجاست ؟ آن را به من نشان بده .
گفت : درد را نمى توان دید.
بهلول : اولاً تو خود گفتى آنچه را نتوان دید موجود نیست .
ثانیاً اینکه گفتى سرت بر اثر اصابت کلوخ درد آمده ، دروغ مى گوئى . زیرا تو معتقدى شیطان به آتش نمى سوزد. زیرا او از جنس آتش ‍ است . پس تو نیز که از جنس خاکى و از خاک آفریده شده اى ، نباید از خاک و کلوخ معذب شوى .
ثالثا تو گفتى انسان فاعل فعل خود نیست ، پس تو چه شکایتى از من دارى ؟ و چرا ادعاء قصاص مى کنى ؟

نظرات()    link     پنجشنبه ۱۳٩٢/٢/۱٢ - انقلابی

دلنوشته در کربلای ایران

سلام بر تو ای خاک شلمچه ، سلام بر تو ای بهشت ایران زمین
با من سخن بگو ، از کربلای ایران تا کربلای معلی راهی نمانده
برایم از حسین ِ فاطمه (س) بگو. آیا دوباره نصیبم توفیق زیارت می شود؟

اللهم ارزقنا زیارة الحسین(ع)

اللهم ارزقنا شفاعة الحسین(ع)

اللهم ارزقنا الشهادة

ای خاک مقدس ِ در دستهایم...
از بوسه هایت بر قدمگاه هشتمین قبله حاجات بگو... از آلاله هایی بگو که رشیدانه در برابر خصم ایستادند و پرپر شدند.
آنها رفتند که ما بمانیم. نه !! آنها ماندنی شدند و این ما هستیم که رفتنی هستیم.
آنها در تاریخ ماندگار شدند و تاریخ گواه بر رشادت و شهامت جوانانی است که ندای لبیک بر امام خویش گفتند و از دین و ناموس خود در ازای خون سرخ خود، دفاع کردند. برایم از وصلگاه عاشق و معشوق بگو. آنانکه به ندای حق« هل ناصر من ینصرنی » لبیک گفتند.

ای خاک شلمچه!

برایم از غروب غم انگیزی بگو که دلم را بس هوایی کرده... اینجا حسی دارم که دیگر حای نمی توان یافت.
پس ای شهدا مرا دریابید و دست من ناقابل را هم بگیرید.

خدایا ما آسایش و آرامش خود را مرهون خون شهدا هستیم؛ پس ما را شرمنده خون شهدا نگردان.

یادمان شلمچه - 91/12/15

نظرات()    link     دوشنبه ۱۳٩۱/۱٢/٢۱ - انقلابی

هیچ انسانی کامل نیست

روزی دوستی از ملا نصرالدین پرسید آیا تابحال فکر ازدواج افتادی؟

ملا در جوابش گفت: بله زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم.

دوستش دوباره پرسید خب چه شد؟؟



بقيه در ادامه مطلب

نظرات()    link     سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱۱/۱٠ - انقلابی

الحـــمدلله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایة امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع)

عید سعید غدیر خمغدیر یعنی کسانی که عقب مانده اند برسند و کسانی که جلو رفته اند برگردند تا با ولایت حرکت کنند.

دنیا اگر علی نداشت، آبرو نداشت

دنیا کجا شکر این آبـــرو کند؟!

خلقت به روی دست، علی را گرفت وگفت:

دست کسی نظیرش اگر هست رو کند

 

 

رسول اکرم (ص) در روز غدیر فرمودند:

مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. أَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ، وَ عادِ مَنْ عاداهُ

هر کس من به او ولایت دارم و مولاى اویم، این على ـ علیه السّلام ـ مولاى او است. خداوندا، هر کس که او را مولاى خود بداند و دوستدارش باشد، دوستش بدار، و هر کس با او دشمنى ورزد دشمنش باش.

 دوستان، عیدتان مبارک

  مطالب مرتبط: 



بقيه در ادامه مطلب

نظرات()    link     جمعه ۱۳٩۱/۸/۱٢ - انقلابی

عید قربان (عید اضحی)

 همیشه برای قربانی کردن بهترین ها را قربانی میکنند.
قربانی را برای عشق میدهند.
همان طور که ابراهیم علیه السلام) حضرت اسماعیلش که دلبندش بود را قربانی کرد.
ذبح عظیمِ عشق الهی, حسینِ (علیه السلام) فاطمه (سلام الله علیها)ست.

باید تن را قربانی روح کرد.

 

به قربانگاه تو آورده ام اسماعیل وجودم را
بر من ببخشش
آن سان که به ابراهیم بخشیدی
آتش وجودم را گلستان کن
آن سان که بر ابراهیم کردی
و به من قدرت ده تا
بتهای درونم را بشکنم
آن سان که ابراهیم شکست.

نظرات()    link     جمعه ۱۳٩۱/۸/٥ - انقلابی

از افتتاح این وبلاگ یک سال گذشت

در ایام پر خیر و برکتی قرار داریم که چند مناسبت مهم دارد.

آغاز ایام هفته دفاع مقدس را به رزمندگان، جانبازان و آزادگان عزیز و همه پاسداران و بسیجیان این مرز و بوم که فارغ از لهجه و رنگ و نژاد دوشادوش هم ایستادند و کمر استکبار و استبداد را شکاندند تبریک می گویم. آن زمان که جنگ ظاهری بوده و دشمن جلوی ما کاملا مشخص بود. امروزه وظیفه ما جهاد اکبر است. دشمن در لباس دوست خودش را حتی به خانه های ما رسانده و یارگیری میکند. وظیفه ما در این برحه ی زمانی بسیار سخت تر و سنگین تر خواهد بود.



بقيه در ادامه مطلب

نظرات()    link     جمعه ۱۳٩۱/٦/۳۱ - انقلابی

یا مدال یا فوتبال

خیلی ورزش دوست دارم تا حدی هم اهل ورزشم.

من هم مثل خیلی ها اهل فوتبالم البته یک زمانی واقعا فوتبالی بودم. سر کرکری خونی ها قرمزته بودم ولی الان خیلی کم دنبال می کنم یا اصلا نمیکنم. آخه یه طورهایی مثل خیلی رفقا زده شدم. دوره کرکری خوندن هامون هم به سر رسید.



بقيه در ادامه مطلب

نظرات()    link     پنجشنبه ۱۳٩۱/٦/٢ - انقلابی

عید فطر در گنجینه شعر و ادب پارسی

عید فطر یا عید روزه گشادن یا عید صیام ، جشنی که مسلمانان پس از روزه ماه مبارک رمضان در روز اول شوال گیرند  و مورد توجه شاعران بزرگ و خوش ذوق ایرانی هم بوده است.

در گنجینه ادب پارسی درباره این واقعه اشعار بسیار دل انگیزی سروده شده است که حکایت از منزلت این عید سعید دارد ، عیدی که جشن پیروزی بر نفس سرکش است .
از آن جا که " فطر " پایان " صوم " است به عید فطر عید صیام نیز گفته شده است وتبریک و تهنیت این روز همچون دیگر اعیاد اسلامی مورد توجه قرار گرفته شده است :

 

رودکی سمرقندی :

روزه به پایان رسید و آمد نو عید
هر روز بر آســمانت باد امر روا


منوچهری دامغانی :


بر آمدن عـــــــید و برون رفتن روزه
ساقی بدهم باده بر باغ و به سبزه


خواجه شمس الدین محمد حافظ :


حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
کایام گل و یاسـمن و عــید صـــیام است

 
مسعود سعد سلمان :

ای خداوند عــــید روزه گشای
بر تو فرخنده شد چو فر همای

نظرات()    link     یکشنبه ۱۳٩۱/٥/٢٩ - انقلابی

حب علی عباده و حب امیرالمومنین علی جنّه

اسلام بجز از حبّ علی مایه ندارد

قرآن بجز از وصف علی آیه ندارد

گفتم بروم سایه لطفش بنشینم

دیدم که علی نور بود سایه ندارد

می خواست قلم نقطه ضعفش بنگارد

بیچاره ندانست علی نقطه ندارد

 

جابر بن عبدالله انصاری می گوید: از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود:

 علی علیه السلام ویژگی هایی دارد که اگر یکی از آنها به تمام مردم داده شود برایشان کافی است و آن امتیازات عبارتند از : 



بقيه در ادامه مطلب

نظرات()    link     جمعه ۱۳٩۱/٥/٢٠ - انقلابی

می ترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند

رجب بیگیشهید مهدی رجب بیگی
(نماد بصیرت، جهاد و شهید مبارزه با نفاق در سال 90)

نام  :  مهدی
نام خانوادگی  :  رجب بیگی
تاریخ تولد  :  1336/05/02
تحصیلات  :  کارشناسی مهندسی راه و ساختمان دانشکده فنی دانشگاه تهران
مسئولیت  :  عضو جهاد سازندگی
تاریخ شهادت  :  1360/07/05
محل شهادت  :  تهران / خیابان صبا جنوبی
عملیات  :  ترور توسط منافقین کوردل

آرامگاه  :  تهران / بهشت زهرا (سلام ا.. علیها) / قطعه 24 / ردیف 97 / شماره 4

 

خدایا تو می دانی که چه می کشیم. پنداری که چون شمع ذوب می شویم، آب می شویم، ما از مردن نمی هراسیم، اما می ترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند. و اگر نسوزیم هم که روشنایی میرود و جای خود را به شب می سپارد. چه باید کرد؟ از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند. هم باید امروز شهید شویم، فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود. عجب دردی! چه می شد امروز شهید میشدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم.
آری یاران همه به سوی مرگ رفتند در حالیکه نگران فردا بودند.
خدایا! نکند وارثان خون این شهیدان در راهشان گام نزنند؟ نکند شیطانهای کوچک با خون اینها خان نشوند؟ نکند جانمایه ها برای بی مایه های دون سرمایه مقام شوند. نکند زمین خونرنگ به تسخیر هواداران نیرنگ درآید. نکند شهادت اینها پایگاه دنائت آنها میشود؟ نکند ثمره جنگ یارانمان به چنگ فرنگی مسلکان افتد؟ نکند میوه درخت فداکاری اینها را صاحبان ریاکاری بچشند؟ نکند خونین کفنان در غربت بمیرند تا خودباوران غرب کام گیرند؟

فرازی وصیت نامه شهید مهدی رجب بیگی



بقيه در ادامه مطلب

نظرات()    link     دوشنبه ۱۳٩۱/٤/٢٦ - انقلابی

به مناسبت اعیاد شعبانیه

ایــام نشـاط و شـور امـت آمــد
هنگام سرور و اخذ حاجت آمد

روز سـه و چهــار و پنج مــاه شعبــــان 
از جـانـب حـق سـه پیـک رحمـت آمــــــد

میلاد حسین است و اباالفضل و علی 
یعنـی کــــه سـه منشـاء سعــادت آمــد

آن ماه که ماه حاجتش میخواننــد
ما بیـن دو خـورشیـد امـامـت آمد

نـــور ابـــدی و ازلـــی میـــآیـــــد
بــر عـالــم ایجاد ولی میــــآیــــــد

مجموعه حسن و عشق وایثار و کرم 
یعنــی کــه حسیــن بــن علــــی میـآیـــد



بقيه در ادامه مطلب

نظرات()    link     سه‌شنبه ۱۳٩۱/٤/٦ - انقلابی

حکمتها و پندهای لقمان حکیم

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی
و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم. چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟



بقيه در ادامه مطلب

نظرات()    link     سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱/٢٢ - انقلابی

در انتظار ثانیه ها...

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بــــادت  ا ندر شــــهریاری   ،  بـر قـــــرار  و   بر دوام
سـال خـرم  ،  فـال نــیکو  ،  مـال وافر  ،  حـال خوش
اصــل ثــابت، نســل باقـی، تخــت عالـی، بخــت رام



بقيه در ادامه مطلب

نظرات()    link     دوشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٩ - انقلابی

صبرم از کاسه دگر لبریز است

صبرم از کاسه دگر لبریز است

                      ای که گفتی دردمندان را دوا...

                                       ما که مُردیم، پس چرا امروز و فردا می کنی؟

 آه ...  اگر این جمعه نیاید چه کنم؟

              آنقدر من خجل از کار خویشم،

                       اگر این جمعه بیاید چه کنم؟


 این بار با قلبی که اعتقادش را به زبان می آورد به استقبال تو آمده

 ایم ؛  و با چشمانی شرمنده - که سعی در رعایت آداب محضر تو

  دارد به حضورت شرفیاب شده ایم . بهانه ای دیگر است که با ندای

 « اباصالح » صدایت زنیم و با ذکر « داعی الله » سلامت کنیم و با

 کلمه ی « ولی الله » درودت فرستیم و با گلواژه ی « العجل »

 انتظارت کشیم و با فریاد « ادرکنی » از تو کمک بخواهیم و با

 التماس « یا مهدی » از تو جوابی بطلبیم . تو از حال ما خبر داری

 که مسنا و اهلناالضر ، و انتظار دلمان را می دانی که تصدق علینا

  به مادرت فاطمه سلام الله علیها که هنوز برایش اشک می ریزی ،

  سلام ما را بی جواب مگذار و ندای ما را بی پاسخ مگذار . . .

 ahd-1.persianblog.ir


برای تعجیل در فرج یگانه منجی عالم بشریت، حضرت صاحب العصر و الزمان (عج) و سلامتی ایشان دعا کنید.

با ذکر یک صلوات

نظرات()    link     جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٢۸ - انقلابی

وقتی شیطان نیکوکار می شود!

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه مسجد، زمین خورد و لباس هایش کثیف شد، بلند شد و به خانه برگشت و پس از تعویض لباس هایش دوباره راهی مسجد شد. در راه، در همان نقطه مجدداً زمین خورد! دوباره بلند شد و به خانه برگشت. بار دیگر لباس هایش را عوض کرد و راهی مسجد شد.



بقيه در ادامه مطلب

نظرات()    link     دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٩ - انقلابی

مانعی در مسیر

داستان از آن قرار است که در روزگار قدیم، پادشاهی سنگ بزرگی را دیک جاده اصلی قرار داد. سپس در گوشه ی مخفی شد تا ببیند چه کسی آن را از جلوی مسیر برمیدارد. برخی از بازرگانان ثروتمند با کالسکه های خود به کنار سنگ رسیدند آن را دور زدند و به راه خود ادام دادند. بسیاری از آنها نیز به شاه بد و بیراه گفتند که چرا دستور نداده راه را باز کنند. اما هیچیک از آنان کاری به سنگ نداشتند.
سپس یک مرد روستایی با یک بقچه بار به دوش نزدیک سنگ رسید. بارش را زمین گذاشت و شانه اش را زیر سنگ قرار داد و سعی کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او پس از تلاش زیاد بلاخره موفق شد. هنگامیکه سراغ بقچه اش رفت تا به دوش گیرد و به راهش ادامه دهد. متوجه یک کیسه زیر آن سنگ شد. کیسه را باز کرد پر از سکه های طلا بود و یادداشتی از جانب شاه که این سکه ها مال کسی است که سنگ را از جاده کنار بزند.
شاید شما هم با حل مشکل دیگری مزد و پاداش غیر منتظره ای بگیرید.
تو نیکی کن و در دجله انداز، که ایزد در بیابانت دهد باز.

نظرات()    link     سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/۱ - انقلابی

داستان یک مرد نابینا

مرد نابینا

روزی مرد نابینایی روی پله ساختمانی نشسته بود و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود که رویش نوشته بود: من نابینا هستم لطفا مرا کمک کنید. روزنامه نگار خلاقی از کنارش می گذشت نگاهی به او انداخت سکه ای داخل کلاهش انداخت کلاهی که چند سکه داخلش بود. بدون اجازه مرد نابینا تابلویش را برداشت و برگرداند و چیزی نوشت و رفت. عصر آن روز روزنامه نگار برگشت و متوجه شد کلاه مرد نابینا پر از سکه و اسکناس شده است. مرد نابینا صدای قدمهایش را شناخت و گفت آیا تو همانی که امروز صبح روی تابلویم چیزی نوشته، چه چیز نوشته بودی؟ روزنامه نگار جواب داد چیز خاص و مهمی نبود. فقط نوشته تان را طور دیگه ای نوشتم. لبخندی زد و رفت ولی مرد نابینا هیچوقت ندانست که او چه نوشته. ولی روی تابلویش اینطور خوانده میشد: امروز بهار است، ولی من نمی توانم آن را ببینم!

به قول معلمامون بفرما و بشین و بتمرک! هرسه یه معنی میدن ولی نحوه گفتاری خیلی رو نتیجه کار تاثیر داره. می تونه کار رو خراب تر یا درست کنه.

نظرات()    link     چهارشنبه ۱۳٩٠/۸/٢٥ - انقلابی

واقعا بهشت کجاست؟

داستان دیگری برایتان نقل میکنم. خواهشاً تا آخر بخوانید نتیجه گیری با خودتان!


مردی با اسب و سگش در جاده ای راه می رفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقه ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده و همچنان با دو جانورش پیش رفت.
گاهی مدت ها طول می کشد تا مرده ها به شرایط جدیدشان پی ببرند.
پیاده روی درازی بود. تپه بلندی بود. آفتاب تندب بود. عرق ریختند و به شدت تشنه بودند. دریک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز می شد و در وسط آن چشمه ای بود که آب زلالی ازآن جاری بود.
رهگذر رو به مرد دروازه بان کرد: « روز به خیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟ »
دروازه بان: « روز بخیر، اینجا بهشت است. »
- چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه ایم.
دروازه بان به چشمه اشاره کرد و گفت: می توانید وارد شوید و هرچقدر دلتان میخواهد بنوشید.
- اسب و سگم هم تشنه اند.
دروازه بان: واقعا متاسفم، ورود حیوانات به بهشت ممنوع است.
مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود. اما حاضر نبود به تنهایی آب بنوشد.
از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد.
پس از مدت درازی از تپه بالا رفتند ، به مزرعه ای رسیدند.
راه ورود به این مزرعه دروازه ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز میشد. مردی در زیرسایه درختها دراز کشیده بود و صورتش را با کلاهی پوشانده بود. احتمالا خوابیده بود.
مسافر گفت: « روز به خیر» مرد به گرمی جواب داد.
- ما خیلی تشنه ایم. من، اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگها چشمه ای است. هرقدر می خواهید بنوشید. مرد، اسب و سگ به کنار چشمه رفتند و تشنگی شان را فرونشاندند.
مسافرپرسید: فقط میخواهم بدانم نام اینجا چیست؟
- بهشت.
- بهشت؟! اما دروازه بان کاخ مرمری هم گفت آنجا بهشت است؟
- انجا بهشت نیست جهنم است؟
- مسافر حیران ماند: باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطاعات غلط باعث سردرگمی زیادی میشود!
- کاملاً برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می کنند. چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا می مانند.
نتیجه اخلاقی و نظرتون درباره این داستان چیه؟ لطفا مکتوب کنید.

نظرات()    link     جمعه ۱۳٩٠/۸/٢٧ - انقلابی