این داستان را حتما بخوانید! - آرمانهای انقلابی یک ملت

 

ایام عزاداری سالار شهیدان کربلا حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران صدیقش بر همگان تسليت باد.
آرمانهای انقلابی یک ملت
آرمانهای انقلابی یک ملت

این داستان را حتما بخوانید!

شاید شما هم تا به حال داستانی را خوانده باشید که تحت تاثیر قرار بگیرید. خواندن این داستان مورد نظرم را به همه دوستان توصیه میکنم:

داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوهها بالا برود. او پس از سالها آماده سازی، ماجرا جویی خود را آغاز کرد. ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.
شب بلندی های کوه را تماما درببرگفت و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود. و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود.
همانطور که از کوه بالا می رفت. چند قدم مانده به کوه پایش لیز خورد و درحالیکه به سرعت سقوط می کرد از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را درمقابل چشمانش می دید. و احساس وحشتناک مکیده شدن بوسیله قوه جاذبه او را درخود می گرفت.
اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است. ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود. و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نمانده جز آنکه فریاد بکشد: « خدایا کمکم کن»
ناگهان صدایی پرطنین که از آسمان شنیده می شد جواب داد: «از من چه میخواهی؟»
- ای خدا نجاتم بده!
- واقعا باور داری که من می توانم تو را نجات دهم؟
- البته که باور دارم.
- اگر باور داری ، طنابی که دور کمرت بسته است. پاره کن!


... یک لحظه سکوت ...  و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.
گروه نجات میگوسند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند. بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستانش محکم طناب را گرفته بود.
او فقط یک متر با زمین فاصله داشت.


و شما؟ چقدر به طنابتان وابسته اید؟
آیا حاضرید آن را رها کنید؟
در مورد خداوند هرگز یک چیز را فراموش نکنید.
هرگز نباید بگویید او شما را فراموش کرده یا تنها گذاشته است.
هرگز فکر نکنید که او مراقب شما نیست.
پس به خدا توکل کنید و به یاد داشته باشید که او همواه شما را با دست راست خود نگه داشته است.
لطفا احساستان را از خواندن این داستان بگویید.

نظرات()    link     جمعه ۱۳٩٠/۸/٢٧ - انقلابی