آرمانهای انقلابی یک ملت

 

دهه کرامت مبارک
آرمانهای انقلابی یک ملت
آرمانهای انقلابی یک ملت

عید مبعث مبارک

خجسته باد زیبا مبعثش که با اقرا بسم ربک آغاز و با انا اعطیناک الکوثر بیمه و با الیوم اکملت لکم دینکم جاودانه شد.

عید مبعث

تویی هم مصطفی و هم محمد

تو را در آسمان نامند احمد

تو کانون صفا و مرد یقینی

تو عین رحمة للعالمینی

پ.ن: امام خامنه ای مد ظله العالی:

یعثت پیامبر (ص) از نظر اهمیت در راس همه حوادث تاریخ بشر است. هیچ حادثه ای از قبیل انقلابها ، مرگ و حیات ملتها و ظهور مکاتب گوناگون ، اهمیتش مانند بعثت انبیا نیست. (7-9-76)

 

سالروز بعثت پیامبر اعظم (ص) منادی توحید و پیام آور صلح و دوستی مبارک باد.

نظرات()    link     شنبه ۱۳٩٤/٢/٢٦ - انقلابی

شش چیز شگفت انگیز

سلمان علیه الرحمة می فرماید :

از شش چیز در شگفتم: سه چیز آن مرا می‌خنداند و سه چیز دیگر به گریه‌ام می‌اندازد.

آن سه چیز که مرا به گریه می‌اندازد: جدایی از دوستان محمد(ص)، هراس و وحشت قیامت و ایستادن در پیشگاه خدای عزّوجلّ است.

و اما آن سه چیزی که مرا به خنده وا می‌دارد: ‌یکی کسی است که در پی دنیاست، حال آنکه مرگ در پی اوست. دیگری کسی که در غفلت به سر می‌برد، حال‌آنکه از او غافل نیستند؛ یعنی خداوند ناظر اعمال اوست و سومی کسی که دهانش به خنده باز می‌شود، در صورتی که نمی‌داند آیا خداوند از او خشنود است یا ناخشنود.

منبع: [میزان الحکمه، ج 9، ح 15169 ]

نظرات()    link     شنبه ۱۳٩٤/٢/٢٦ - انقلابی

گرچه ایرانیم

 

 

 

یمنی

 گرچه ایرانیم اما نگران یمنم
عرصه ی وسعت شیعه ست حدود وطنم

لرزه افتاده به اندام یمن با هر بمب
وای بر من اگرم هیچ نلرزد بدنم

در حمایت ز نوامیس تشیع امروز
مالکم ، یاسرم ، عمارم ، اویس قرنم

دست و پا قطع شد از کودک و مرد و زن و من
خجل از این که نیفتاده خراشی به تنم

در غم اهل عراق و یمن و شیعه ی شام
" دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم "

گر چه دستم نرسد بر گلوی آل سعود
لااقل تیغ کشم بر سرشان با سخنم

خوف و ترسی به دلم راه ندارد از مرگ
زیر سر داشته ام در همه عمرم کفنم

کاش باشم من وآن روز که او می آید
در رکابش سر کفار به شمشیرزنم

نظرات()    link     جمعه ۱۳٩٤/٢/٢٥ - انقلابی

داغی صحرای محشر

داغی صحرای محشر

روزی پیامبر اکرم(ص) یک درهم به سلمان و یک درهم به ابوذر داد. سلمان درهم خود را انفاق کرد و به بینوایی بخشید، ولی ابوذر با آن لوازمی خرید. روز بعد پیامبر دستور داد آتشی افروختند. سنگی نیز روی آن گذاشتند. همین که سنگ گرم شد و حرارت و شعله‌های آتش در سنگ اثر کرد، سلمان و ابوذر را فراخواند و فرمود: «هر کدام باید بالای این سنگ بروید و حساب درهم دیروز را پس بدهید.»

سلمان بدون درنگ و ترس، پای بر سنگ گذاشت و گفت: «در راه خدا انفاق کردم» و پایین آمد. وقتی که نوبت به ابوذر رسید، ترس او را فراگرفت. از اینکه پای برهنه روی سنگ داغ بگذارد و خرید خود را شرح دهد، وحشت داشت. پیامبر فرمود: « از تو گذشتم؛ زیرا حسابت به طول می‌انجامد، ‌ولی بدان که صحرای محشر از این سنگ داغ‌تر است».

منبع: آشنایی با اسوه ها، سلمان فارسی، ص 125؛ به نقل از پند تاریخ، ج 1، ص 190

نظرات()    link     پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/٢٤ - انقلابی

حکم جهاد

برای کسانی که می گویند؛ وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد، که قطعا همین طور است

تاکنون امام خامنه ای امر به چه جهادهایی فرمودند:

۱- جهاد علمی؛

من عقیده‌ام این است که کار علمی در دانشگاه و در کشور باید جهادی باشد؛ کار علمیِ جهادی انجام بگیرد.۹۲/۵/۶

یکی از انواع جهاد با نفس هم این است که شما شب تا صبح را روی یک پروژه‌ی تحقیقاتی صرف کنید و گذر ساعات را نفهمید. ۸۹/۴/۲

۲- جهاد اقتصادی؛

امروز هر کسی بتواند به اقتصاد کشور کمک بکند، یک حرکت جهادی انجام داده است.۹۴/۱/۱

تعصب در مصرف کالای داخلی؛ محصولات داخلی را مردم مصرف کنند؛ نروند دنبال این نشانه‌ها. حالا مُد شده است بگویند «بِرَند» است، بِرَند فلان؛ بِرَند چیست! بروید سراغ مصرف تولیدات داخلی. آن چیزهایی که مشابه داخلی دارد، متعصّبانه و با تعصّبِ تمام، ملّت ایران، خارجیِ آن را مصرف نکنند.۹۳/۱۱/۲۹

۳- جهاد فرهنگی؛

واقع قضیّه این است که کارزار فرهنگی از کارزار نظامی اگر مهم‌تر نباشد و اگر خطرناک‌تر نباشد، کمتر نیست؛ این را بدانید؛ یعنی میدانید هم شما، واقعاً یک میدان کارزار است اینجا.۹۲/۹/۱۹

نظرات()    link     سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/٢٢ - انقلابی

خر من از کرگی دم نداشت

مردی خری دیدکه درگل گیرکرده بود و صاحب خر ازبیرون کشیدن آن خسته شده بود. برای کمک کردن دُم خر راگرفت، وَ زور زد، دُم خر از جای کنده شد. 



بقيه در ادامه مطلب

نظرات()    link     دوشنبه ۱۳٩٤/٢/٢۱ - انقلابی

چهار جواب تکان دهنده

ابولحسن خرقانی: جواب 4 نفر مرا سخت تکان داد!

اول : مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد! او گفت : ای شیخ ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد !

دوم : مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده های گل آلود میرفت. به او گفتم : قدم ثابت بردار تا نلغزی! گفت : من بلغزم باکی نیست... بهوش باش تو نلغزی شیخ ! که جماعتی از پی تو خواهند لغزید.

سوم : کودکی دیدم که چراغی در دست داشت. گفتم : این روشنایی را از کجا آورده ای؟! کودک چراغ را فوت کرد و آنرا خاموش ساخت و گفت : تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت ؟

چهارم : زنی بسیار زیبا که در حال خشم از شوهرش شکایت میکرد ! گفتم : اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن ! گفت : من که غرق خواهش دنیا هستم ؛ چنان از خود بی خود شده ام که از خود خبرم نیست ؛ تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری ؟!!!

نکته اخلاقی: نگاه نکنید چه کسی سخن می گوید، ببینید چه می گوید.

نظرات()    link     یکشنبه ۱۳٩٤/٢/٢٠ - انقلابی

آماده کردن هدیه قبل از مرگ

مردے خدمت پیامبر اکرم صلے الله علیه وآله رسید و عرض کرد آیا به من اجازه مےدهید که آرزوے مرگ کنم؟

حضرت فرمود:مرگ چیزے است که چاره اےاز آن نیست و مسافرتےاست طولانے که سزاوار است براے کسے که بخواهد به این سفر برود ده هدیه با خود ببرد. آیا هدایا را آماده کردے؟



بقيه در ادامه مطلب

نظرات()    link     پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۱٠ - انقلابی